پس از اعلام عقبنشینی و برقراری آتشبسی بدون تعیین زمان پایان از سوی دونالد ترامپ، تحلیلهای متعددی درباره چرایی این تصمیم و پیامدهای آن بر روند تنشها مطرح شده است.
داود اسدی – فعال رسانهای
پس از اعلام عقبنشینی و برقراری آتشبسی بدون تعیین زمان پایان از سوی دونالد ترامپ، تحلیلهای متعددی درباره چرایی این تصمیم و پیامدهای آن بر روند تنشها مطرح شده است. این دیدگاهها هرکدام از زاویهای متفاوت تلاش میکنند ارتباط میان آتشبس، محاصره دریایی و آینده روندهای سیاسی و امنیتی را تبیین کنند. در میان این تحلیلها، برخی بر محدودیتهای میدانی و ملاحظات راهبردی تمرکز دارند، گروهی دیگر به ابعاد تاکتیکی و احتمال بهرهبرداری سیاسی از شرایط اشاره میکنند و عدهای نیز نقش بازیگران ثالث و مؤلفههای ژئوپلیتیکی منطقه را در شکلگیری این وضعیت برجسته میدانند. آنچه در مجموع از این تحلیلها برمیآید این است که بررسی آتشبس بدون در نظر گرفتن تحولات دریایی و پیامدهای آن، نمیتواند تصویر دقیقی از واقعیتهای موجود ارائه دهد. در چارچوب نخست، که از آن با عنوان نظریه «عقبنشینی یا بنبست آمریکا در جنگ» یاد میشود، تمدید آتشبس نشانهای از ناکامی واشنگتن در دستیابی به اهداف نظامی خود تلقی میشود. بر اساس این دیدگاه، ایالات متحده پس از آزمودن گزینههای مختلف به این جمعبندی رسیده که ادامه مسیر نظامی نتیجهای در پی ندارد و از این رو تمدید آتشبس میتواند تلاشی برای خروج تدریجی از فضای جنگ و حرکت به سمت مسیرهای سیاسی و مذاکراتی باشد. در مقابل، نظریهای دیگر این اقدام را لزوماً نشانه تمایل به کاهش تنش نمیداند. بر اساس این برداشت، تمدید آتشبس ممکن است جنبهای تاکتیکی داشته و با هدف حفظ فشار یا خرید زمان انجام شده باشد. استمرار محاصره دریایی و حفظ وضعیت آمادهباش نیروهای آمریکایی، از نگاه طرفداران این تحلیل، نشانهای است که احتمال اقدامات پیشبینینشده یا افزایش فشار در پوشش آتشبس را همچنان مطرح نگه میدارد. دیدگاه سوم به سناریویی اشاره میکند که در آن احتمال خروج تدریجی آمریکا از صحنه درگیری مطرح میشود، در حالی که اسرائیل ممکن است همچنان در فضای تنش باقی بماند. در این چارچوب، خروج احتمالی واشنگتن میتواند با استناد به تحولات یا نقض آتشبس در جبهههای دیگر از جمله لبنان توجیه شود. منتقدان این سناریو آن را وضعیتی پرریسک میدانند که میتواند معادلات منطقهای را پیچیدهتر کند. در کنار این تحلیلها، نظریهای نیز بر نقش تعیینکننده تحولات دریایی و بهویژه کنترل مقتدرانه ایران بر تنگه هرمز تأکید دارد. بر اساس این دیدگاه، تا زمانی که محاصره دریایی ادامه داشته باشد، نمیتوان از کاهش واقعی تنش سخن گفت. در این چارچوب، تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای راهبردی جهان، نقشی تعیینکننده در شکلدهی به روند تحولات و حتی آینده مذاکرات ایفا میکند. در مجموع، آنچه از کنار هم قرار دادن این تحلیلها به دست میآید این است که آتشبس و محاصره دریایی در عمل دو پدیده جداگانه نیستند، بلکه بهطور مستقیم بر یکدیگر اثر میگذارند. همزمانی اعلام آتشبس با استمرار محدودیتهای دریایی موجب شده است برداشتهای متفاوتی درباره ماهیت واقعی این وضعیت شکل بگیرد. از این منظر، برخی تحلیلگران معتقدند آتشبس بدون تغییر در وضعیت دریا نمیتواند به معنای کاهش واقعی مخاصمه تلقی شود. بر همین اساس، تا زمانی که محاصره دریایی بهعنوان یکی از ابزارهای فشار ادامه داشته باشد، آتشبس نیز بیشتر حالتی شکننده و موقت خواهد داشت. به بیان دیگر، آتشبس زمانی میتواند معنای واقعی و پایدار پیدا کند که با تغییرات ملموس در معادلات دریایی همراه باشد؛ در غیر این صورت، بیش از آنکه پایان یک بحران تلقی شود، بهعنوان آتشبسی محدود و تاکتیکی ارزیابی خواهد شد. دوم اردیبهشت ۱۴۰۵