در دنیای معاصر که بازیهای قدرت مرزهای جغرافیایی و انسانی را درنوردیدهاند نگرانی از تسلط سوداگری سیستماتیک بر حکمرانی به دغدغهای جهانی بدل شده است.
در بسیاری از سنتهای فکری و اخلاقی عقل نه فقط ابزار تحلیل بلکه نوری برای تمیز حق از باطل است. در اموزههای اسلامی نیز عقل با چنین جایگاهی فهم میشود چنانکه در آیه ۹۰ سوره مائده درباره رجس هشدار داده میشود وضعیتی که در آن انسان از نور هدایت و بصیرت اخلاقی فاصله میگیرد و قدرت و منفعتطلبی بر تصمیمها سایه میاندازد.هنگامی که سیاست از این نور تهی شود به ابزاری برای کسب منافع انی و ارضای حس قدرتطلبی بدل میگردد چیزی که میتوان ان را رجس در حکمرانی نامید.
این پرسش اساسی در برابر ما قرار میگیرد ایا رویکردهای سیاسی تهاجمی و معاملهگرانهای که نمونه بارز ان در سیاستهای دونالد ترامپ دیده شد جز تجلی همین عقل ابزاری بیاخلاق است?
وقتی سیاستورزی به مثابه معاملهای خونین برای ملتهایی که در کانون تنشهای خاورمیانه قرار دارند آیا ان سیاستهای سوداگرانه یک بحث انتزاعی نیست زخمی عینی و ماندگار است.
وقتی ترور سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی فرماندهای که از منظر بخش بزرگی از مردم منطقه نماد مبارزه با تروریسم و معمار امنیت بود نه یک کنش استراتژیک در چارچوب حقوق بینالملل بلکه قربانی کردن امنیت منطقه و جهان برای یک نمایش انتخاباتی و محاسبات شخصی دونالد ترامپ بوده.
در این تصمیم ترامپ نه همچون یک دولتمرد مسئول بلکه چون یک دلال قدرت ظاهر شد. او نشان داد که در منطق سوداگری سیاسی جان انسانها حتی جان چهرههای محوری مبارزه با افراطگرایی و ثبات ملتها کالاهایی قابل معامله برای جلب رضایت لابیها جریانهای تندرو و حفظ جایگاه فردی در ساختار قدرت هستند.
این اقدام نمونهای روشن از سوداگری خونین بود جایی که خون یک شخصیت برجسته به ابزار کسب امتیاز داخلی تبدیل میشود.اینه اخلاق در حریم خصوصی و سیاستنگاهی به برخی از سوابق شخصی و حلقه ارتباطات ترامپ از جمله نزدیکی و روابط او با فردی چون جفری اپستین اینهای از جهانبینی حاکم بر اوست جهانبینیای که در آن مرزهای اخلاقی بهراحتی جابهجا میشوند کرامت انسانی قربانی نفوذ و لذتطلبی میگردد و انسانها به ابزار و شیء تقلیل مییابند.کسی که در حریم خصوصی خود مرزبندیهای اخلاقی استواری ندارد در عرصه حکمرانی نیز بهسختی میتواند به ارزشهای انسانی وفادار بماند.
در چنین وضعیتی کشاندن خاورمیانه به لبه پرتگاه جنگ نه یک استثنا بلکه ادامه منطقی همان نگاه ابزاری است: در این منطق برنده بودن یعنی ویرانگری بیشتر. این رویکرد وجدان جمعی را جریحهدار کرده و به جهان نشان داده است که عقل ابزاری بریده از اخلاق چگونه میتواند به فاجعهای گسترده بدل شود.
ضرورت گذار از بحران:
راهکارهای بیداری مدنی جهان امروز به رهبرانی نیاز دارد که سیاست را هنر خیر عمومی بدانند نه ابزاری برای تثبیت قدرت شخصی و نمایشهای انتخاباتی. اگر قرار است جوامع بهویژه جامعه آمریکا از چرخه خطرناک سیاست سوداگرانه عبور کنند راهحل نه در نفرتپراکنی و هیجانهای زودگذر بلکه در بیداری مدنی و مسئولیت جمعی است.
در این مسیر چند گام اساسی اهمیت دارد مطالبهگری اصولی: شهروندان باید از رهبران خود نه شعار بلکه صداقت قانونمداری و احترام به کرامت انسانی بخواهند و در برابر عادیسازی ترور تحریمهای کور و بازی با جان انسانها به عنوان ابزار فشار مقاومت کنند.بیشتر تقویت نهادهای نظارتی: حفظ و تقویت استقلال کنگره دستگاه قضایی و رسانههای آزاد برای مهار قدرت بیضابطه حیاتی است بهویژه در برابر سیاستمدارانی که میکوشند تصمیمهای سرنوشتساز را به اراده فردی و حلقههای محدود قدرت تقلیل دهند.
سنجش بر مبنای کارنامه رایدهندگان باید رهبران را نه براساس قدرتنمایی ظاهری سخنرانیهای تند یا ژستهای پوپولیستی بلکه با نتایج واقعی تصمیمهای آنان بسنجند ایا تصمیمها به تنشزایی ترور و ناامنی انجامیده یا به امنیتافرینی گفتوگو و حفظ جان انسانها?
افزایش سواد رسانهای
جامعه باید در برابر فریب نمایشهای رسانهای بحرانیسازیهای عمدی و روایتهای یکسویهای که خشونت را توجیه میکنند هوشیار باشد. بدون سواد رسانهای افکار عمومی بهراحتی در جهت توجیه سیاستهای سوداگرانه هدایت میشود.که دموکراسی در هیچ جامعهای به روز انتخابات محدود نمیشود دموکراسی زمانی زنده میماند که پرسشگری نظارت و حساسیت اخلاقی شهروندان زنده بماند. اگر وجدان مدنی و اخلاقی بیدار باشد هیچ سیاستمداری حتی اگر در مقام بالاترین قدرت اجرایی باشد نمیتواند سرنوشت ملتها و خون قهرمانان آنها را به معامله بگذارد.
ایستادن در برابر هر انچه کرامت بشر را به کالایی برای معامله تبدیل میکند وظیفهای فراملی و فرادینی است.
امید آن است که جهان از تجربه تلخ سیاستورزی سوداگرانه درس بگیرد و آیندهای را رقم بزند که در ان انسان و حقیقت قربانی جاهطلبی فردی و سوداگری قدرت نشوند. مرتضی داودی روزنامهنگار